شدن / پشت درب حیدری زهراشدن
سبزیعنی عشق تاشور بلا با حسین فاطمه
درکربلا. طالب سبزم ، نه این سبزریا!
سبزهم بازیچه شدمهدی بیا
دست نوشته ها و درددلی باامام غائب همیشه حاضر
شدن / پشت درب حیدری زهراشدن
سبزیعنی عشق تاشور بلا با حسین فاطمه
درکربلا. طالب سبزم ، نه این سبزریا!
سبزهم بازیچه شدمهدی بیا
يخ کرده بود. واااااى!!!! ديگه نمى دونستم
بايد چى کار کنم؟! قلبم شکسته بود،آخه
با گوشاى خودم صداى مهيب شکستنشو
شنيده بودم! ديگه به کى بگم؟ به هر درى
زدم، از همه چيم گذشته بودم تا حلش
کنم ولى نشد! به هرکس که مى دونستم رو
انداختم ولى انگار به جاى اينکه گره
اش باز شه کورتر مى شد!!! ديگه نا اميد
شده بودم. کارى از دستم بر نميومد. بغض
راه گلومو بسته بود، هق هقى بى صدا...
از بى کسى، بى پناهى، تنهايى... خدايا
به کى پناه ببرم. امام زمان خودت ...
جرقه اى تو سرم زد! واااى!!! من از همه
کمک خواستم به جز...
انگار تمومه چراغاى ذهنم با هم روشن
شد! خداى من چرا تا حالا تورو فراموش
کرده بودم؟؟ امام زمان،آقا جون به
عظمتتون قسم، دستمو بگيرين کمکم کنيد.
جز شما کسيو ندارم... .
شروع کردم به درد و دل و راز و نياز.
آخيش! بعد از مدت ها احساس سبکى مى
کردم. آروم شده بودم. چه آرامشى!!! حالا
ديگه مشکلم برام مهم نبود! مهم اين بود
که ديگه تنها نبودم و گمشدمو پيدا کرده
بودم... .
ولی آنقدر غریب است که تنها سالی یکبار به یادش می افتیم!
سر سفره او هستیم ولی به اینکه چه گفته و از ما چه خواسته کاری نداریم!
به راستی امام زمان (عج) از ما چه خواسته است؟
توصیه ای صاحب الزمان (عج) به دوستدارانش چه بوده است؟!
مشغول کرد که تو اصلا می دونی خودت کی هستی؟!!! خودتو درست شناختی که می خوای راجع به
امام زمان ارواحنا فداه مطلب بنویسی؟!
جدی ما کی هستیم؟! تا حالا شده یه چند دقیقه بشینیم و راجع به خودمون فکر کنیم؟ اینکه کی
هستیم؟ من حقیقی و واقعیمون کیه؟ از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم و به کجا می خوایم بریم؟؟!!
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم
اینقدر مشغول فرعیات زندگی شدیم، که دیگه از خودمونم غافل شدیم!! یادمون رفته بود که اصل خدا
شناسی خود شناسی است. اگر خود واقعیمونو بشناسیم که دیگه به خاطر یک لذّت آنی و کوتاه
وجودمونو آغشته به گناه نمی کردیم؛ مشغول ظواهر پر فریبه این دنیای بی وفا نمی شدیم؛ یا خودمونو
به بهایی اندک در بازار جهانی نمی فروختیمو برده نمی کردیم!!!!
بهای نفس ما آنقدر گران بها و ارزشمنده که خداوند در سوره طه آیه ۴۱ خطاب به حضرت موسی علیه
السّلام می فرماید:
¤ وَ اصطَنَعتُکَ لِنَفسی¤ ¤تورا برای خود برگزیدم و پروردم.¤
و یا در سوره ی اسرا آیه ی ۷۰ می فرماید:" ای فرزند آدم اشیاء را برای تو آفریدم و تو را برای خودم."
اگر ما این حقیقت و درک کنیم و کرامتی که خدا به ما بخشیده رو بشناسیم، از آن چه که ما رو نزد خدا
پست و حقیر کنه ، دوری می کنیم.
از امام سجاد علیه السّلام پرسیدند: از همه ی مردم گرامی تر کیست؟ فرمودند: آن کس که تمام دنیا را
با قدر و شأن خود برابر نمی کند.
و یا امیرالمؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: آن کس که خود را گرامی و ارزشمند بدارد، شهوت ها
نزد او حقیر و پست می شوند.
هرکس باید با شناخت خودش و ساختن وجودش به بهترین شکل شروع کنه. مشکل ما اینه که همه
مشکلاتمون و گردن دیگران میندازیم: والدین، دوستان، جامعه،... ولی اگه یه ذره بشینیم و فکر کنیم می
بینیم اگه خودمون و اصلاح کنیم باقی مسائلم حل میشه. اگر هرکس اوّل خودشو بشناسه و بعد اصلاح
کنه دنیا گلستون می شه.
روزهای زندگی مانند قطاری سریع السیر پیوسته میگذره و ما نشستیمو نگاش می کنیم. و اگر نیم
نگاهی به عقب بندازیم میبینیم که نه تنها قدمی به جلو بر نداشتیم بلکه ممکن عقب هم رفته باشیم!!!
پس بیایم با هم یک بلیط یه طرفه به سوی آینده ای روشن بگیریمو پیش بریم.
"آقا جون از شما می خوایم که کمکمون کنید تا خود حقیقیومونو بشناسیم و درک درستی از توانایی
هامون پیدا کنیم."
شما بگید: چقدر از خودتون شناخت دارید؟؟!!!
که به اذعان و اقرار همگان، این آب و خاک، سرزمین امام زمان ارواحنافداه است و در
سایه ی الطاف و عنایات آن بزرگوار است که شرور و فتنه و کید و مکر بدخواهان دامن
گیر خود آنان شده و مارا از پا در نیاورده است. در داستان توسّل و تشرّف شیخ
اسماعیل نمازی شاهرودی رحمةالله به محضر آقا امام زمان علیه السّلام ـ که بسیار
مفصلّل و آموزنده استـ چندین بار سخن از نعمت های ایران به میان می آید و آن
حضرت می فرمایند:
" کُلُّ مِن برکاتِ الأئمَّة"
گاهی هم فرموده اند:
" کُلُّ مِن برکاتنا."
و تأکید کرده اند:
"همه جای ایران نعمت وافر و فراوان است و همه از برکات ما اهل بیت است"
در دوران جنگ جهانی اوّل و اشغال ایران توسّط قوای انگلیس و روس که حملات و
هجوم به ملت شیعه اوج گرفته بود ـ مرحوم آیةالله میرزای نائینی رحمةالله خیلی
پریشان بود و نگران از این که: وضع به کجا خواهد انجامید؟!نکند که این کشور محبّ و
دوستدار امام زمان أرواحنا فداه از بین برود و سقوط کند! در همان زمان ها، شبی به
آستان مقدّس امام عصر أرواحنا فداه متوسّل شد و در حال توسّل و گریه و ناراحتی به
خواب رفت. در عالم خواب، دید دیواری است به شکل نقشه ی ایران و این دیوار
شکست برداشته و خم شده ودر حال افتادن است. در زیر این دیوار، یک عدّه زن و بچّه
نشسته اند و دیوار در حال فرو ریختن روی سر آن هاست.
وقتی مرحوم نائینی رحمةالله این صحنه را می بیند، به قدری نگران می شود که فریاد
می زند و می گوید: خدایا! این وضع به کجا خواهد انجامید؟ در این حال می بیند که
حضرت ولی عصر علیه السّلام تشریف آوردند. انگشت مبارکشان را به طرف دیواری که
خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و فرمودند:
"این جا، شیعه خانه ی ماست. می شکند؛ خم می شود؛ خطر هست؛... ولی ما
نمی گذاریم سقوط کند ما نگهش می داریم."
حکمت ما حکمت زمان حضرت موسی علیه السّلام است! امّا تو کجا، موسی کجا؟
موسی، ششصد هزار بنی اسرائیلی را نجات داد.
تو صدها میلیون انسان درمانده را رهایی می بخشی.
موسی، نُه نشانه ی نبوت نمایاند.
تو وارث بیّنات نبوت و آیات قدرت همه ی یامبرانی.
موسی جادوی هشتاد جادوگر را باطل کرد.
تو جادوی جهانی از جادو را نابود می کنی.
موسی با یک فرعون در افتاد.
تو با صدها فرعون رودر رو می شوی.
موسی چهل سال در غیبت بود.
تو صدها هزار سال است که رخ در پرده ی پنهانی پوشانده ای.
موسی موعود یوسف بود.
تو موعود همه پیامبرانی.
مولای من! خدا داستان موسی را فرموده تا ماجرای تو را باور کنم.
ای موعود منتظر!
منتظران موسی با دعا و در خواست، با ناله و ندبه، با صبر و بردباری و تحمل درد و رنج
و تلاش و کوشش با شکر و سپاسگزاری، ظهور موسی را پیش انداختند.
ما نیز شب و روز در انتظار آمدن تو شکیبایی می ورزیم.
از درد تو اشک می ریزیم و درمانده و ناتوان، مضطّر و پریشان، امّا امیدوار و آرزومند،
داستانی دیگر را آغاز می کنیم:
قصّه ی انتظار تو را، داستان ظهورت را.
برگرفته از کتاب سرانجام صالحان انتظار ظهور ( دکتر نادر فضلی)
استجابت خواهد يافت تا از قله هاي بلندغيبت به دنياي خاكي ما نزول فرمايي؟اما ميدانم اين يلداي
هجركه ازشفق حضور توالتهاب سپيده زدن دارد در انتظاري شيرين ميسوزد.
که:
هرچند به یادش نباشی، تو را از یاد نبرد؛
هرچند او را رها کنی، تو را رها نکند؛
هرچند بر او جفا کنی، از عطا دریغ نورزد؛
هرچند در حقش دعا نکنی، به درگاه خداوند برایت دعا می کند؛
هرچند از او گریزان باشی، از تو روی برنگرداند؛
هرچند موجبات رنجش او را فراهم کنی، رنجوری تو را برنتابد؛
هرچند به او سربلندی نیفزایی، او سبب افتخار و بزرگی تو باشد؛
اگر از حال او بی خبر باشی، از احوال تو بی خبر نماند؛
اگر تو حضور او را درک نکنی، همیشه و هز جا همراه تو باشد؛
اگر از ارتباط با وی خودداری کنی، خود به تو پیغام دهد؛
اگر از او دفاع نکنی، تو را بی پناه مگذارد؛
اگر هزاران مرتبه قلبش را شکسته باشی، باز عذرت را بپذیرد؛
اگر بارها زیاد نقض میثاق کرده باشی، راه بازگشت به سویت نبندد؛
اگر تو او را دوست نداری، او تو را دوست داشته باشد؛
اگر تو امانت داری شایسته برایش نباشی، او امین و راز نگهدار تو باشد؛
اگر تو او را یاری نرسانی، او پشتیبان و یاور تو باشد؛
اگر کوچک ترین خدمتش را به رخش کشی، بزرگ ترین لطفش را به رویت نیاورد؛
اگر تو حریمش را پاس نداشتی، او تو را حمایت و محافظت کند؛
اگر تو او را طرد کنی، او پناه گاه امن تو باشد؛
اگر سهم او را از مالت نپردازی، باز هم روزی خویش را مدیون او باشی؛
اگر تو فرزندی خطاکار و سر به هوا گشتی، او پدری بزرگوار و شفیق باقی بماند؛
اگر تو او را در سختی ها تنها گذاشتی، او در تنگنا ها و شداید، رهایی بخش تو
باشد؛
... و این ها همه در حالی است که هیچ نیازی به تو ندارد و به عکس، تو سراپا نیاز و
احتیاج به اویی!!!!!!
و کعبه تکیه گه آن یگانه خواهد شد
نگاه نافذ خود را به سوی دشت پر از خون کربلا انداز...
ببین هنوز از دل آن دشت
ندای شاه شهیدان به یاوری است بلند
و ما اجابت آن نازنین ندا را نیک
به تیزی قلم خویش می کنیم شروع...
ع.ف
نگاهت گر به آن بالاست و در رقصه دعا قلبت
مثل بید می لرزد٬ دعایم کن که من محتاج محتاجم.
¤ملتمس دعای فراوان¤
محب بیشتر از همگان به محبوب و اعمالش شبیه می شود.
دست هایمان از عطر دعای فرج در قنوت نمازها خوشبو شده است.
اگر نمازمان را در آن زمان که مؤذن ندای "حی علی صلوة" سر می دهد، بخوانیم یا
وضویمان را با دعای وضو مزین کنیم یا اگر سجده هایمان را حتی با ذکر یک صلوات
همراه با "عجل فرجهم" کمی طولانی تر کنیم و یا ...
آن زمان وجود ما بیشتر از پیش عطر صاحب الزمانی می گیرد، در انتظار او به کیفیت
عباداتمان بیشتر توجه کنیم.
و در این ماه که ماه محرم است هر شب زیارت عاشورا را بخوانیم تا شاید ما هم
در فهرست محبان آن حضرت قرار گیریم.
¤التماس دعا¤
بیاییم دست تمنایمان را به سوی عرش الهی بالا ببریم و سلامتی و ظهورش را از خدا طلب کنیم. به خصوص در مواقع سفارش شده از قبیل:
قنوت نماز، سجده نماز، بعد از نماز، بر سر سفره، هنگام نزول باران،.. .
¤ أللّهُمَّ إنّی اُجَدِّدُ لَه ُفی هذَا الیَومِ و فی کُلِّ یَومٍ عَهداً وَ عَقداً وَ بَیعَةً فس رَقَبَتی.¤
"خدایا،به راستی من تجدید می کنم برای او در این روز و در هر روز عهد و پیمان و بیعتی را که در گردن من است."
تجدید عهد با امام عصر روحی فداه در همه روز از جمله تکالیف فراوانی است که بر عهدۀ شیعیانش نهاده شده که باید انجام دهند.
تجدید عهد در واقع همان بیعت بر معرفت، اطاعت و یاری کردن امام زمان علیه السلام است. انسان در این بیعت، نیت و قصد الهی خود را به زبان می آورد و مراتب اخلاص و جان نثاری خویش را به پیشگاه مسعود آن حضرت اعلام می دارد. صدر اسلام همدانی می نویسد:
پس چون داخل روز شدی، باید متوجه امام خود عجّل الله فرجه شده از روی کمال خلوص عقیدت، تجدید عهد و بیعت تازه با آن حضرت نمایی و چنان تصور کنی که امام تو ارواحنا فداه در پردۀ اختفاه پنهان نیست و در مفّر سلطنت خود جلوس نموده و تو خدمت آن حضرت مشرف می شوی.
برای تجدید عهد با امام زمان علیه السّلام دعاها و زیارت هایی نقل شده که از میان آن همه، دعای عهد سفارش بیشتری شده است.
امام صادق علیه السّلام:هر که خدا را چهل صبح به این عهد بخواند، از یاوران قائم ما باشد. و اگر پیش از ظهور بمیرد، خدا او را در زمان ظهور از قبرش بیرون آورد و او را به هر کلمه هزار حسنه دهد و هزار گناه از او پاک کند. (مصباح الزائر/۴۵۵)
مواظب گفتارت باش، که رفتارت می شود؛
مواظب رفتارت باش، که عادتت می شود؛
مواظب عادتت باش، که رفتارت می شود؛
مواظب شخصیتت باش، که سرنوشتت می شود.
تفاوتش فقط همین است، یکی دو سانتی متر که جلوتر باشد در بندگی خدا هستی، همان طور که خودش از ما می خواهد و اندکی عقب تر لحظه هایمان به دلیل غفلت به گناه آغشته می شود.
¤ إللهی وَفِقنا لِمّا تُحِبُ و تَرضَی و لا تَکِلنا إلی أنفُسِنا طَرفَةَ عَینٍ أبَداً ¤
"پروردگارا،ما را به آنچه دوست داری و خشنود می شوی موفق بدار و ما را چشم بر هم زدنی به حال خودمان وا مگذار."
ما چگونه شیعه و پیرو حضرت صاحب زمانیم؟ چه کاری برای شادی آن حضرت تا به حال انجام داده ایم؟ آیا جز این است که با انجام گناه و توجیه آن قلب حضرت را به درد آورده و چشمان آسمانیش را بارانی کرده ایم؟ در کدامین فرقه و مذهب یاران بزرگان این گونه نسیان گر و نا سپاس بوده اند؟ حال که ما بهترین امیر را داریم به او پشت کرده ایم و یا از پشت به او خنجر می زنیم؟ این کدامین رسم زمانه است که در جواب این همه محبت بی تفاوت باشیم؟ امامی که از پدر و مادر برای فرزند به ما مهربان تر و دلسوز تر است٬ شبانه روز نظاره گر ماست و از تمامی اعمال ما آگاه است.
اگر عزیزی را گم کرده باشیم چه می کنیم؟ آسوده و بی خیال می نشینیم تا کم کم فراموشش کنیم؟ یا برای یافتنش از جانمان مایه می گذاریم. تمام شهر را نقطه نقطه به دنبالش می گردیم٬ از این و آن سراغش را می گیریم٬ شب و روزمان را به جستو جوی او می گذرانیم تا آن که او را بیابیم یا نشانی از او پیدا کنیم.
اگر کسی را دوست داشته باشیم و بدانیم که او نیز ما را دوست دارد٬ خیلی بیشتر از آن چه که تصور می کنیم٬ آنقدر که از خوشحالی ما خوشحال و از غم ما غمگین می شود؟ آیا سعی نمیکنیم که به او در عمل ثابت کنیم که دوستش داریم و قدر محبتش را می دانیم؟ آیا پیوسته برای جلب رضایتش تلاش نمی کنیم؟ به مناسبت های مختلف برایش هدیه نمی گیریم؟
اگر هر گاه احساس تنهایی و غم می کنیم٬ در زیر بار مشکلات کمرمان خم شد٬بدانیم که کسی هست که کاملاً آماده است تا به ما کمک کند فقط کافی است از او یاری بطلبیم، آیا از کنارش بی تفاوت می گذاریم؟ آیا این فرصت طلایی را به راحتی از دست می دهیم؟
آری، اکنون می دانیم که امام زمان از نظر ها غائب است و ما ایشان را گم کرده ایم. او را دوست داریم و اوست که حلال مشکلاتمان و گره گشای آن هاست. او امید زندگی ما و او هدف خلقت ماست و در مقابل، ما چگونه ایم و چه کار می کنیم؟
هر صبح با سلام و یاد او روزمان را آغاز می کنیک؟ با او عهد و پیمان می بندیم؟ برای تعجیل در فرجش دعا می کنیم؟برای سلامتیش دعا می کنیم و صدقه می دهیم؟ در حالی که آن حضرت می فرمایند:
ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم و دعایتان می کنیم... .
پس بیایید ما نیز در راه ایشان قدمی برداریم و برای آمدنش دعا کنیم. با قلبمان، زبانمان، دست ها و گام هایمان کاری کنیم که همه بدانند او چقدر مهربان است و مأمنی است برای دیگران. این یاری اوست. آن گاه یاری خدا را می بینی.
پروردگار می فرماید: هر که خدا را یاری کند، خداوند او را یاری کند.
براه شاه باقیُ فانی عشق
در آن ساعت که زیر تیغ جلاد
براه عشق جانان جان همی داد
ز حسرت از سر دار الاماره
بسوی مکه بنمودیُ نظاره
مخاطب کرد پس باد صبارا
رساند تا پیام آشنا را
که ای باد صبا از مهربانی
سلام من به محبوبم رسانی
عزیز من که دل زو پرزشین است
چراغ محفل زهرا حسین است
بگو با آن یگانه دلبر من
که در راه تو قربان شد سر من
براه عشقت ای شاه حجازی
بجان و سر نمودم عشقبازی
گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است
گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود؟
آهی کشید و گفت که محرم است...
التماس دعا
باشد که به شناخت واقعی آن حضرت برسیم. آمین یا رب العالمین
گرچه از نظر ظاهری هم٬ سیمایی تابناک٬ چهره ای درخشنده٬ چشمانی پر فروغ٬نگاهی جذاب و صورتی سراسر جلوه و نور دارد. تا آنجا که باید گفت:
پیشانی اش از فروغ مندی صبح دو جهان به سربلندی
امٌااین روشنایی ظاهرش٬پرتویی از نور باطن و فرخندگی روح حضرتش می باشد. زیرا روح مقدٌس آن بزرگوار٬نوری است که منسوب به خالق یکتا و جلوۀ ایزد بی همتا است و از پرتو عظمت خدا آفریده شده است.
قرآن را می گشاییم و کلام الهی را در راستای این حقیقت معنوی٬ چنین می یابیم:
"یَهِدی الله ُلِنُورِهِ مَن یشاءُ." (سورۀ نور،قسمتی از آیۀ۳۵)
" خداوند هر که را بخواهد، به نورش هدایت می کند."
روزی جابربن عبدالله انصاری عازم مسجد کوفه شد. هنگامی که به درون مسجد رسید دید حضرت علی علیه السّلام نشسته اند و با انگشت مبارکشان-روی زمین- چیزی می نویسند و تبسّمی بر لب دارند.
جابر عرض کرد: ای امیرالمؤمنین -از چه چیز تبسّم نموده اید؟- چه انگیزه ای باعث لبخند شما شده است؟
حضرت فرمودند: در شگفتم از کسی که این آیه را می خواند ولی چنان که شایستۀ معرفت و حق شناخت است،آن را نمی فهمد.
جابر پرسید: کدام آیه؟
امام سلام الله علیه آیه ی مبارکه ی نور را تلاوت کردند، یک یک عبارات آن را توضیح داده و تفسیر نمودند. وقتی به این جمله رسیدند که:
خدا هر که را بخواهد به نورش هدایت کند، در بیان آن فرمودند:
"القائِمُ المهدی"
منظور از نور الهی در این کلام رحمانی، امام قائم حضرت مهدی سلام الله علیه است.
*از خداوند می خواهیم به حرمت صاحب عصر (عج)، نورانیت ایمان و ولایت را در قلب هایمان بیفزاید.
* توفیق پرهیز از گناه به ما عنایت بفرماید.
*عواقب امور همه ی ما را ختم به خیر بفرماید.